X
تبلیغات
رایتل

داستانهای کوتاه

داستان کوتاه ، DASTAN KOTAH . dastan kotah . dastane kotah . داستان کوتاه درمورد والدین . dastanhaye kotah . غصه های کوتاه فردوسی . dastan tarikhi . داستان درمورد محبت مادر . dastan kootah . داستان های کوتاه تاریخی . 16,432,352

طعم عشق به میهن

1390,06,12 04:35 ق.ظ نویسنده: کیانا چاپ
طعم عشق به میهن / یاسمین آتشی



میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله نموده سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفته و به مار پیشکش کرد مار بدورش پیچید و او را با خود از شهر ببرد چون از شهر دور شدند ماری دیگر بر سر راه آنها سبز شد و بدین طریق میترادات از مهلکه گریخت به سوی شهر خویش باز گشت مردم شادی می کردند و نوازندگان می نواختند او هم شاد شد اما همه چیز برایش غریبه و نا آشنا بود چون بر لب جوی آبی نشست موهای خویش را خاکستری دید زنی کامل در آب دیده می شد از ترس از خواب پرید و ساعتها بر خود لرزید . میترادات در آن هنگام تنها 14 سال داشت . چند سال گذشت در پایان جنگ ایران سلوکیان (جانشینان اسکندر) فرمانروای آنها اسیر شده و به ایران آوردنش .

آن شب در زیر نور مهتاب مهرداد به دخترش میترادات گفت ای عزیزتر از جان می خواهم همسر دمتریوس فرمانروای اسیر شده سلوکیان شوی . رایزاننم می گویند اگر دمتریوس را عزیز داریم در آینده او دودمان سلوکیان را تضعیف خواهد کرد و در نهایت ما می توانیم برای همیشه آنها را نابود کنیم و تو می دانی آنها چقدر از ایرانیان را کشته اند آیا قبول می کنی همسر او شوی ؟ دختر به پدر نگاهی کرد و خوابش را بیاد آورد .
در دل گفت آه ای پدر ، آه ای پدر من این مار را قبلا در خواب دیده ام و می دانم کی باز خواهم گشت زمانی که دیگر نیمی از موهایم سفید شده اما بخاطر ایران و شادی مردمم خواهم رفت .

سرش را پایین انداخت و گفت پدر هر چه شما تصمیم بگیرید همان می کنم پادشاه ایران دخترش را در آغوش گرفته موی سر او را بوسید و گفت دخترم می دانی که چقدر دوستت دارم .
میترادات در دل می دانست آغوش مار در انتظار اوست اما صدای شادی ایرانیان آرام ش می کرد همچون آرامش آغوش پدر ، و آرام گریست .
اندیشمند میهن دوست کشورمان ارد بزرگ می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند .
سالها گذشت میترادات که به ایران باز گشت همه چیز همانگونه بود که در خواب دیده بود بر لب همان جوی آب نشست خود را در آن دید اشکهایش با آب جوی در هم آمیخت و طعم میهن پرستی را برای روح و جان ایرانیان به یادگار گذاشت .


نظرات (36)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
طعم عشق به میهن http://dastan-kotah-tarikhi.blogsky.com/
طعم عشق به میهن / یاسمین آتشی



میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله نموده سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفته و به مار پیشکش کرد مار بدورش پیچید و او را با خود از شهر ببرد چون از شهر دور شدند ماری دیگر بر سر راه آنها سبز شد و بدین طریق میترادات از مهلکه گریخت به سوی شهر خویش باز گشت مردم شادی می کردند و نوازندگان می نواختند او هم شاد شد اما همه چیز برایش غریبه و نا آشنا بود چون بر لب جوی آبی نشست موهای خویش را خاکستری دید زنی کامل در آب دیده می شد از ترس از خواب پرید و ساعتها بر خود لرزید . میترادات در آن هنگام تنها 14 سال داشت . چند سال گذشت در پایان جنگ ایران سلوکیان (جانشینان اسکندر) فرمانروای آنها اسیر شده و به ایران آوردنش .

آن شب در زیر نور مهتاب مهرداد به دخترش میترادات گفت ای عزیزتر از جان می خواهم همسر دمتریوس فرمانروای اسیر شده سلوکیان شوی . رایزاننم می گویند اگر دمتریوس را عزیز داریم در آینده او دودمان سلوکیان را تضعیف خواهد کرد و در نهایت ما می توانیم برای همیشه آنها را نابود کنیم و تو می دانی آنها چقدر از ایرانیان را کشته اند آیا قبول می کنی همسر او شوی ؟ دختر به پدر نگاهی کرد و خوابش را بیاد آورد .
در دل گفت آه ای پدر ، آه ای پدر من این مار را قبلا در خواب دیده ام و می دانم کی باز خواهم گشت زمانی که دیگر نیمی از موهایم سفید شده اما بخاطر ایران و شادی مردمم خواهم رفت .

سرش را پایین انداخت و گفت پدر هر چه شما تصمیم بگیرید همان می کنم پادشاه ایران دخترش را در آغوش گرفته موی سر او را بوسید و گفت دخترم می دانی که چقدر دوستت دارم .
میترادات در دل می دانست آغوش مار در انتظار اوست اما صدای شادی ایرانیان آرام ش می کرد همچون آرامش آغوش پدر ، و آرام گریست .
اندیشمند میهن دوست کشورمان ارد بزرگ می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند .
سالها گذشت میترادات که به ایران باز گشت همه چیز همانگونه بود که در خواب دیده بود بر لب همان جوی آب نشست خود را در آن دید اشکهایش با آب جوی در هم آمیخت و طعم میهن پرستی را برای روح و جان ایرانیان به یادگار گذاشت .

امتیاز: 1 0
ملوسک
اشک هام سرازیر شد
برای میهن
امتیاز: 1 0
درود به تو زن




امتیاز: 1 0
ایمان
اگرذات کسی ازخون ایرانی باشد نجابت شجاعت وازجان گذشتن درراه میهن درس اموز جوانان خواهدبود
امتیاز: 1 0
حسین عباسی
امیدوارم انسانیت و وطن پرستی فراموش نکنیم
امتیاز: 1 0
نرگس آریایی
درود خدمت همه آریایی های گل و گلاب.
میخواستم از میدیر وطن پرست این سات عالی خیلی خیلی سپاسگزاری کنم وبه همه پیشنهاد کنم اگه تا امروز در مکالماتشون از وازگان ع رب ی استفاده میکردن از حالا به بعد تلاش کنن پارسی صحبت کنن.مرسی از شما ایرونی های میهن دوست
امتیاز: 0 1
عماد از امارات متحده عربی - دبی
آهای ایرانیها بیایید به پابوس ما
بیایید به دبی
مهد تمدن ما

ایرانیان به پابوس ما بیایید
لعنت بر فردوسی ، ارد بزرگ و دیگر حکماتون

بیایید تمدن ما را ببینید
تمدن یعنی دبی ، ابوظبی ، شارجه
امتیاز: 1 1
امتیاز: 0 1
فرزند ایران
عرب هرچه باشد به من دشمن است
کژ اندیش و بدخو و اهریمن است
ز شیر شتر و خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند ارزو
توفو بر تو چرخ گردون توفو
دهنت رو ببند عرب سوسمار خور بی تمدن
امتیاز: 0 0
الیسا
وای چه مهربون و از خود گذشته
امتیاز: 0 1
ندا
فرزند ایران دستت درد نکنه که جوابشو دادی
عربها از زمان های قدیم وارد ایران شدند وگرنه عربها ایرانی نیستند و فقط ایران را به گند کشیدند
امتیاز: 0 0
آریایی
درود بر شما دوستان گل.
میخواستم بگم از این سوسمار خور دیگه خبری نیست؟به هر حال دم همتون گولی!!!!
امتیاز: 0 0
راستگو
کسی به نام عماد به حکمای ما بد می گوید و اعتراف به حکیم بودن آنها دارد اما ما اعتقاد نداریم کسی از آنها آنقدر مغز داشته باشد که روزی به حکمت برسد.دی:
امتیاز: 0 0
فرنوش
باشه آقا عمد(حیف آقا که اول اسم تو بیاد).
سوسمار خور ،تو بیا و توی همه ی صفحه های این سایت همین چرندیات رو بنویس برو غمتم نباشه چون هیچکی اینجا تو رو به حساب نمیاره .
دلیلی نداره بیایم به تو بی سواد بی فرهنگ تاریخ و تمدن ایرانی رو یاد بدیم چون عربا تو...... شهره خاص و عامن
برو خوش باش و واسه خودت ادای با تمدنا رو در بیار
امتیاز: 0 0
هیراد
ایران خاک دلیران
ایران غرش شیران
ایران همیشه جاویدان
وسعت نام تو ...وسعت نام خورشید..
جلوه خاک تو ..قرمز و سبز و سپید....
ایراااااااااااااااااااا ن همیییییییییییییییییییییییشه جاویدااااااااااااااااااااااااااااااااااان .........

عرب سگ صفت برو اوباش گری ها و لاشی گری هات برس... واسه ما اومدی عرض اندام میکنی........تو کیر منم هستی ؟!
امتیاز: 0 0
حسین فیضی زاده
عماد اون تمدن را البته اگه بهش بگی تمدن در برابر شرافت ومردانگی با امریکا وغرب تعویض کردید وشدید عرب فرنگی این عربها هستن که به پابوسمیروند ایرانیها میجگند ومیگرند خوشا ابوموسی وبوی بی بدیلش
امتیاز: 0 0
خیلی خوب بود گریم گرفت
امتیاز: 1 0
محمد
سلام
ممنونم از مطالب قشنگ و تاریخیتون
من فقط آرزو میکنم یکروز ما ایرانی ها بریم انتقام تاریخیمونا از این عرب های نکبت بگیریم و همشونا نابود کنیم اصلا لیاقت این عربا همون اسرائیله که یکی یکی تیکه تیکشون کنه ای خدای بزرگ کمک کن من زنده باشم و خفت و خاری همه عرب ها را ببینم که نابود شدن
امتیاز: 1 0
بهسا
ای جان چه قدر زیبا من که حسابی لذت بردم
امتیاز: 1 0
مهتاب
عزیزم داستانات رو دوست داشتم.
مرسی
امتیاز: 0 0
لقبل
khob bod baraye daes farsim azadesh bedardam khord masmnoonnn
امتیاز: 0 0
سارا
پرفکت......عالی بود
امتیاز: 0 0
سارا
پرفکت......عالی بود
امتیاز: 0 0
مرصاد http://http:/
عالیه ......................... ممنون از سایتتون به دردم خورد
امتیاز: 0 0
آوا
خون ما از نجاد ایرانی است آینده سازان ایران ما هستیم
امتیاز: 0 0
Stay inoetmarivf, San Diego, yeah boy!
امتیاز: 0 0
واییییییی خیلیییییییی خووووووب بوووووووود
امتیاز: 0 0
امتیاز: 0 0
نازنین سهرابی
من خیلی دوست داشتم که
امتیاز: 0 0
امیر
امتیاز: 0 0
یکی
عالیییییییییییی
امتیاز: 0 0
یکی
عالی تر از عالی
امتیاز: 0 0
یک نفر از تهران
دبی قشنگه عالیه اما هیچ جا وطن خود آدم نمیشه
درضمن آقا عماد شما عرب ها همه چیز رو از ایرانی ها یاد گرفتید به سلامتی ایران و شهر هاش♥
امتیاز: 0 0
خاطیب
امتیاز: 0 0
p.u.y.n
عالی بود
امتیاز: 0 0
p.u.y.n
عالی بود
امتیاز: 0 0